وقتی برای پر زدنت آسمان کم است - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:43
وقتی برای پر زدنت آسمان کم استیعنی برای وسعت عشقت جهان کم است لشکر کشیده اند حریفان به دیدنتاما چه سود ؟ چشم زیاد و زبان کم است ترجیح می دهم که نگاهت کنم فقطوقتی برای با تو نشستن زمان کم است سر می دهم برای تو ، ای بیشتر ز عشقجان می دهم برای تو ، هر چند جان کم است من چشم می گذارم و تو بوس کن مراحالا ...
دارم تمامش می کنم این دور باطل را - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:43
دارم تمامش می کنم این دور باطل راباید کمی آگاه سازم قلب غافل را گاهی به باغی خوش نشیند شاخه ای مریمنام تو زیبا کرده بود اشعار "فاضل" را من شرط بستم با دلم ، یک روز می گیریاین دست های خالی سمت تو مایل را یک نیم قلبم نام تو ، نیم دگر یادتبردی به تسخیر خودت این قلب کامل را دیروز در آیینه با یک مرد خندی...
در خون رگ هایم کمی امید جریان داشت - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:43
در خون رگ هایم کمی امید جریان داشتوقتی که می رفتی نگاهت درد پنهان داشت می رفتی و شهر پس از تو مات و بی جان بودشهری که تنها ابر هایش حال باران داشت محکم گرفتی دست من را ! بغض می خوردمای کاش برگشتن برایت باز امکان داشت" چیزی ازم کم شد ولی قطعا مواظب باشقلبی که بردی قبل رفتن ، ذره ای جان داشت می گفتی ا...
ذوقی نداشت عطر بهاری که رفتنی ست - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:43
ذوقی نداشت عطر بهاری که رفتنی ستدلخوش شدن به قول و قراری که رفتنی ست باران پشت شیشه و نقاشی دو قلببا دست خیس، روی بخاری که رفتنی ست جز رنج بی دلیل به یادم نمانده استاز خاطرات روزشماری که رفتنی ست چون جاده دل نبند به هر رهگذر که نیستدر ایستگاه ،عشق قطاری که رفتنی ست با روزهای رفته فراموش کن مرادستی ب...
گرچه من سوخته ام دم به دم از تنهایی - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:43
گرچه من سوخته ام دم به دم از تنهاییدور از آغوش تو یخ بسته ام از تنهایی خانه در خویش فرو رفته و من خاموشمرونق تازه گرفته ست "غم" از تنهایی نیمه شب لحظه ی یادآوری لب هایتبوسه بر باد هوا می زنم از تنهایی همه ی عمر به جز نام تو را مشق نکردنکشیده ست چه ها این قلم از تنهایی! امشب اما دو قدم آمده ای سمت دل...
مغرور و مست توی سرم هی قدم نزن - تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:43
مغرور و مست توی سرم هی قدم نزنبا ناز خود معادله ها را بهم نزن من دور باخت را به خدا خط کشیده امازهر چه دم زدی، بزن از عشق دم نزن زخمی ترین پرنده ی این آسمان منمپرواز را دوباره برایم رقم نزن می ترسم از سپید و سیاهت،نگو،نپرس!آرامش سپید مرا رنگ غم نزن بیهوده است موعظه، زائر نمی شوماز عین و شین و قاف بر...
ببین سرایت غیرت، نگاه ژرف جنون را - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 22:50
ببین سرایت غیرت، نگاه ژرف جنون راببین که با چه درایت نبسته طرف جنون را طلایه دارنگاهی که جز شکوه نداردنبرده سمت خدا جز تب شگرف جنون را به داغ لاله قسم تا عنایتی نکند حقکسی که عشق بورزد، نبرده صرفه جنون را به مدعا نتوان زد دم از جنون که کسی کهنکنده هیچ دل از سر نشُسته ظرف جنون را سرش بهای دلی شد که ج...
مردم هنوز پشت سرم حرف می زنند - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
مردم هنوز پشت سرم حرف می زننداز اینکه سخت در به درم حرف می زنند مردم از این که ؛ من به خودم پشت کرده اماز حال خویش بی خبرم , حرف می زنند حق با درخت بود _ سکوت همیشه سبز _با این گمان که کور و کرم حرف می زنند از شاعری که عقده ای چشم های توستاز پاره پاره ی جگرم حرف می زنند سنگ نگاه این همه چشم بدون شرح...
پی مراد تو , چرخی که روزگار نزد - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
پی مراد تو , چرخی که روزگار نزدگلی به گیسوی تو آخر این بهار نزد به دستهای یتیم و همیشه خالی ما_ زمانه هیچ به جز ترکه ی انار نزد نگو که عشق , به دریا زده دل ما رانه .. , چند مرتبه گفتم نزد ! هوار ... نزد! همیشه شاهدشان کفش های کوچک توستدو قطعه پا که قدم جز به انتظار نزد کدام روز , نگاه تو التماس نکرد...
سعی دارد تا برانگیزد هراسم را کسی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
سعی دارد تا برانگیزد هراسم را کسیپرت می خواهد به خود از من _ حواسم را کسی شب که می پوشد مه افسوس بر عریانی امزیر نور ماه می شوید لباسم را کسی صورتش را پنبه ی مهتاب , مخمل ریختهفاش خواهد از درونم التماسم را کسی برتنش پیراهن پیری ست الیافش ادبباچنین شوریده حالی می شناسم _ را _ کسی خوشه های شعر , یک یک...
دستم , دلم , سرم نه ,... تنم درد می کند - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
دستم , دلم , سرم نه ,... تنم درد می کنددستم که می زنی , بدنم درد می کند ! جوراب و کفش من , کت و شلوار آبی امتا دکمه های پیرهنم ... درد می کند در ذاتِ جمله های من , اندوه ریختندمصرع به مصرعِ سخنم درد می کند با اجتماع بهت زده , جمع بی جنون ...هر لحظه هر کجا که "منم" درد می کند احساس می کنم که خطوط پیا...
سلام خواهر خوبم , غریب بی داداش - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
سلام خواهر خوبم , غریب بی داداشچگونه ای؟ به چه حالی؟خوش خوشی؟… ای کاش ! به گوشه گوشه ی چادر نماز گل دارتبرای گریه فقط در تو میکنم کنکاش تبار و قاعده ی خون مشترک حرف استبیا و خواهر دلتنگی دل من باش ! هنوز هم دم در , کودکانه می گریمبه یاد کاسه ی سارا و عطر نذری آش گریستن خواهر جان گریستن خواهرمرا بگیر...
پروانه ای در پیله ی پندار بودم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
پروانه ای در پیله ی پندار بودمدر بی زمانی خواب را بیدار بودم من احتمالا بودم و حتما نبودممن در گمان خویش در انگار بودم در ماجرای میوه ی ممنوعه ی توبیماربودم , مار بودم مار بودم ... وقتی بشر را نوبت چشم تو دادندمن بی خبر در انزوای غار بودم تا در مدار ماه افتادم به گردشبی دوست وبی دشمن وبی یاربود مبخت...
گل"و یا"پوچ"بگو دستِ دلم را وا کن - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
گل"و یا"پوچ"بگو دستِ دلم را وا کنگلِ گم مانده ی اقبال مرا پیدا کن... ! سرِ دندان تو چون ماه سپید است-بخنددل حسرت زده را آب تر از دریا کن! همه ی ترسِ من این است که چشَمت بزنندلااقل پنجره ات را به جهان کم وا کن غم گیسوی تو دارد،شبِ دلتنگیِ منزودتر این شبِ نفرین شده را فردا کن تو که دلگرم تر از سینه ی ...
شب لب گشودو پنجره ها بسته تر شدند - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
شب لب گشودو پنجره ها بسته تر شدندبین من و تو فاصله ها مستقر شدند شیطان بهانه ای شدو ظلمت دهان گشوداجداد ما به روی زمین دربه در شدند آخرچه حکمتی ست که درچهار راه عقلدیوانگان بی سرو پا معتبر شدند وقتی زمین ضمانت ما را نمی کندحیرت مکن از اینکه درختان تبر شدند تاچند چوب طفره زنی پشت دست خویشباور بکن قبی...
خوشیم با غم و اینکار غیرعادی نیست - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
خوشیم با غم و اینکار غیرعادی نیستدر این جهان که مجالی برای شادی نیست خزان دو مرتبه تکرار می شود ،چندی ستچهار فصل خدا هم قراردادی نیست منم همان که به بخت سیاهش عادت کردشبی که در دلش امّید بامدادی نیست مدام عرصه ی یک اتفاق خود جوشممنی که هق هق ام اینروزها ارادی نیست به زور راندمت از خود ،خودت که می دا...
در دست باد ، مثل غباری به هر جهت - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:14
در دست باد ، مثل غباری به هر جهتما زنده ایم ، زنده ی _ باری به هر جهت این " هشت و چار " پرت و پلا را بگو چقدرباید به روی خویش نیاری ؟! به هرجهت بر موج پر تلاطم این رود ناگزیرحالم شبیه حال اناری به هر جهت ... چون دانه های سنگی تسبیح پاره ایمدر خیزش خیال فراری به هر جهت ... گیسو بلند کرده نشاندی به دو...
اسفند شد ، خود را در آغوش بهار انداخت - تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
اسفند شد ، خود را در آغوش بهار انداختگل کرد نامش ، غنچه را از اعتبار انداخت روبنده ي چل تکه ي آيينه را وا کردبا دستمالش کاه در چشم غبار انداخت مثل نسيم از مرزهاي بي هوا رد شدمکثي ميان نطق سيم خاردار انداخت از نو به گلدان هاي خالي گل تعارف کردبا خنده هايش باغ را ياد انار انداخت پروانه هاي کاغذي را د
تا دست برد سمت دوات موربش - تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
تا دست برد سمت دوات موربشپاشيد روي صفحه ي اصلي ، مرکبش برخاست بي خيال همين يک دقيقه پيشانداخت توي آينه بادي به غبغبش سنجاق سينه اي که مزين به نقره بودافزوده بود بر سر و وضع مرتبش گل-ميزهاي سنتي اش را که پاک کرددستي کشيد بر سر گل هاي کوکبش از راديو صداي زني مي رسيد کهسرگرم بود با خوش و بش با مخاطبش
به رقص مي کشمت پا به پاي شور دفم - تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
به رقص مي کشمت پا به پاي شور دفمکه هاي و هوي تو را بشنوم ز هر طرفم تو از سکون به جنون مي رسي و مي پيچدصداي موج تو در گوشواره ي صدفم دلم خوش است به روزي که با تو مي رقصمکه کوليان سيه چشم ديده اند کفم کجاست چله ي چشمت ؟ که پرت خواهم شدبه هيچ سوي خود ناتمام بي هدفم تمام هستي من هرچه هست سهم تو بادکه مس...

برچسب‌های مرتبط

خوشحالم از اینکه تو میخندی | خوشحالم از اینکه تورو دارم | خوشحالم از اینکه هستی | چشم وا از تو بنویسم | چشم وا كردم از تو بنويسم | چو چشم خویش وا | علیرضا آذر چشم وا | ناگهان تا که چشم وا کردم | پشت پلکت حبس کردی شور اقیانوس را | خنده های بی دلیل گریه های بی دلیل