برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
وقتي تورا از اين دل تنگم خدا گرفت
با من تمام عالم و آدم عزا گرفت
شبهاي بي تو ماندن و تکرار اين سؤال:
اين دلخوشي ِساده ي ما را چرا گرفت؟ .
درچشمهاي تيره ي تو درد خانه کرد
در چشم هاي روشن من غصّه پا گرفت .
هي گريه پشت گريه و هي صبر پشت صبر
هر کس شنيد قلبش از اين ماجرا گرفت .
بعد از تو کار هر شب من جز دعا نبود
هي التماس و گريه و هي نذر...تا گرفت .
حالا که آمدي چه قَدَر تلخ و خسته اي
اصلا!خدا دوباره تو را داد ؟يا...گرفت؟
شعر از بیتا اميري
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
من هر گلي را آب دادم زردتر شد
هر دست سردي را گرفتم، سردتر شد
هي قد کشيدم زير بار مشکلاتم
من زندگي را ساختم او مردتر شد
سيلي به سيلي صورتم را سرخ کردم
من درد پشت درد و او بي دردتر شد
با درد، با اندوه، با ترديد و با اشک
هي زن شدم، هي زندگي نامردتر شد
گفتم مگر با اين غزل تسکين بگيرم
با بيت بيتش سينه ام پر درد ترشد .
شعر از بیتا امیری
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
اين قلب ترک خورده ي من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود
باشد که به عشقش برسد هيچ نگفتم
يک عمر در اين سينه غمش راز مگو بود
من روي خوش زندگي ام را که نديدم
هر روز دعا کرده ام اي کاش دو رو بود
عمر کم و بي همدم و غرق غم و بي تو
چاقوي نداري همه دم زير گلو بود
من روي سرم سنگ لحد بود و دلم خوش
که زير سرش نرم شبيه پر قو بود
شعر از سيد تقي سيدي
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور