لب این پنجره چندیست به جان آمده ایم
-
تاریخ: 1401/3/8 ساعت: 21:18
لب این پنجره چندیست به جان آمده ایمبه تماشاگه بی نام و نشان آمده ایمنامه دادیم که شاید برسد دست اجلخودمان زودتر از نامه رسان آمده ایمذره ای بهره نبردیم از عالم نکندما فقط بهر تماشای جهان آمده ایم!فرصتی پیش نیامد که لبی باز کنیماز غم لال نمردن به زبان آمده ایمقدر یک ثانیه شادی نرسیدست به ماعذر خواهیم...
در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:26
در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران راتحمل کن کمی، اندوه آغوش بیابان راسر ناسازگاری دارم اما پافشاری کنبیابان سخت عادت میکند آداب مهمان راچه تقدیری که پایان بیابان ها بیابان هاستدر آغوشم بخوان این بیت
بوسه می خواهم من از آن گونه های روشنش
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:26
بوسه می خواهم من از آن گونه های روشنشیا گذارم عصر یک پاییز سر بر دامنشآنچنان که باد بازی می کند با موی اوفرصتی باشد که من با دکمه ی پیراهنشگرچه پوشیدست و چون هر غنچه دارد او حجابکوچه عاشق می شود از ن
لب این پنجره چندیست به جان آمده ایم
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:26
لب این پنجره چندیست به جان آمده ایمبه تماشاگه بی نام و نشان آمده ایمنامه دادیم که شاید برسد دست اجلخودمان زودتر از نامه رسان آمده ایمذره ای بهره نبردیم از عالم نکندما فقط بهر تماشای جهان آمده ایم!فرص
شلّاق موج است این که آمد سهم ساحل شد
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 20:26
شلّاق موج است این که آمد سهم ساحل شداز " کِشت رفتن " خوشه خوشه درد حاصل شدپیشانی هر بیت بیتم آه ! بعد از تواز اعتبار افتاد و سهمش مُهر باطل شدبعد از تو از این ابرها باران که نه امّاهی درد پشت درد ، پ
اي آنکه در گلوي تو شوق شراب نيست
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:53
اي آنکه در گلوي تو شوق شراب نيستدرد تو آنچنان که نوشتند آب نيستتغيير نسبت عطش بي حساب توبا اشکهاي مرثيه خوان بي حساب نيستچندي ست مثل حُرّ به دو راهي رسيده اماما مرا جسارت آن انتخاب نيستمن با جهاد اکب
آن تندباد تير، بگو با تنت چه کرد؟
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:53
آن تندباد تير، بگو با تنت چه کرد؟با قلبِ مثل آينهي روشنت، چه کرد؟وقتي که عرش را به تلاطم کشيده است،با ما، ببين که روضهي افتادنت چه کردميگفت روضهخوان: که تنت غرق تير بودهر تير، واژگون که شدي، با ت
اصلا به حال ما چه فرقي دارد اين باران ؟
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:53
اصلا به حال ما چه فرقي دارد اين باران ؟اينقدر بي موقع چرا مي بارد اين باران ؟ما خشك سالي را به جان و تن خريدارِیم ما را به حال خود اگر بگذارد اين بارانوقتي قراري عاشقانه نيست، بهتر نيستدست از سر بي چ
وقتي تورا از اين دل تنگم خدا گرفت
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 16:22
وقتي تورا از اين دل تنگم خدا گرفتبا من تمام عالم و آدم عزا گرفت شبهاي بي تو ماندن و تکرار اين سؤال:اين دلخوشي ِساده ي ما را چرا گرفت؟ . درچشمهاي تيره ي تو درد خانه کرددر چشم هاي روشن من غصّه پا گرفت . هي گريه پشت گريه و هي صبر پشت صبرهر کس شنيد قلبش از اين ماجرا گرفت . بعد از تو کار هر شب من جز دعا ...
هرچند درد و حسرت و اندوه و آه نيست
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 16:22
هرچند درد و حسرت و اندوه و آه نيستاما دلم گرفته، دلم رو براه نيست حالا که اشک سرمه ي چشم مرا گرفتديدي که هردوچشم غريبي سياه نيست؟! گفتم چه اشتباه بزرگيست عاشقيگفتي هميشه فرصت اين اشتباه نيست امشب اگر به بوسه لبت وا شد و نشدقدري بخند،خنده که ديگر گناه نيست دستت به من نمي رسد و شکوه مي کنيناکامي پلنگ ...
من هر گلي را آب دادم زردتر شد
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 16:22
من هر گلي را آب دادم زردتر شدهر دست سردي را گرفتم، سردتر شد هي قد کشيدم زير بار مشکلاتممن زندگي را ساختم او مردتر شد سيلي به سيلي صورتم را سرخ کردممن درد پشت درد و او بي دردتر شد با درد، با اندوه، با ترديد و با اشکهي زن شدم، هي زندگي نامردتر شد گفتم مگر با اين غزل تسکين بگيرمبا بيت بيتش سينه ام پر د...
پرنده باشي و از آسمان به خاک بيافتي
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 16:22
پرنده باشي و از آسمان به خاک بيافتيتنت مچاله شود، ناگهان به خاک بيافتي تمام خاطره ها بگذرند توي خيالتبه خود نگاه کني، خون بپاشد از پر و بالت به خود بپيچي و از درد، آشيانه بسازياز اشک گِل بکني خاک را و خانه بسازي گلوله توي پرت باشد و تو هيچ ندانيکه نوبت سفرت باشد و تو هيچ نداني چقدر بايد از اين درد د...
جنون مقدمــه اي از وقوع عصيان بود
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 16:22
جـنون مقدمــه اي از وقوع عصيان بودهوا،هـــواي قــريب الشـــکست ايمان بود سکوت تلـخِ ورم هاي ناشي از ماندنو شاعرانه...؛ غـزل هات هم هراسان بود هجـوم ممتد عشقي که زخم سطحي داشـتکه درد، شعر عمـــيقي به شــوق باران بود حــضور مطــلـق دلشوره ها و تـنهاييمـرور خاطره در ذهن هر خـــــيابان بود هــميشــــه پ...
اين قلب ترک خورده ي من بند به مو بود
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 16:22
اين قلب ترک خورده ي من بند به مو بودمن عاشق او بودم و او عاشق "او" بود باشد که به عشقش برسد هيچ نگفتميک عمر در اين سينه غمش راز مگو بود من روي خوش زندگي ام را که نديدمهر روز دعا کرده ام اي کاش دو رو بود عمر کم و بي همدم و غرق غم و بي توچاقوي نداري همه دم زير گلو بود من روي سرم سنگ لحد بود و دلم خوشک...
پاييز ميرسد كه مرا مبتلا كند
-
تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 3:02
پاييز ميرسد كه مرا مبتلا كندبا رنگهاي تازه مرا آشنا كند پاييز ميرسد كه همانند سال پيشخود را دوباره در دل قاليچه، جا كند او ميرسد كه از پس نه ماه انتظارراز درخت باغچه را بر ملا كند او قول داده است كه امسال از سفراندوههاي تازه بيارد ـ خدا كند ـ ا
اگر چه داروي درد دل تو آغوش است
-
تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 3:02
اگر چه داروي درد دل تو آغوش استبه باد تکيه نکن..باد...خانه بر دوش است دچارِ شب شدنت را به فال نيک بگيرچراغ رابطه در طول روز خاموش است بدون من به چه مي ارزد آن جمال و کمال؟!که گوشواره قشنگ است تا که در گوش است قرار نيست که قانون به دادمان برسدکه شهر
اي عشق! روشناي اتاق مرا نگير
-
تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 3:02
اي عشق! روشناي اتاق مرا نگيرچشم مرا بگير و چراغ مرا نگير اين دست ها به گرمي دست تو دلخوشندشب هاي برف و باد، اجاق مرا نگير وقتي غمم تو هستي از هر غريبه ايحال مرا نپرس و سراغ مرا نگير بگذار برگ برگ بيفتم به دامنتپاييز من! طراوت باغ مرا نگير يک شب به خ
چرامن،چراتو،چراما،چرا
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:43
چرامن،چراتو،چراما،چراچه بود اول و آخر ماجرا کجا قصه اش در کتابم نشستکجا شعرم آغازشد بی صدا کجا بینمت ای نه پیدا چو جانکجا خوانمت گر نخوانی مرا تو می دانی و من که می دانمتکجایی کجایی کجایی کجا تو آنی که در شعر جان ریختیتو نوری ،چونان عشق در جان ما گلویم پر از نغمه ی دوستینگاهت پر از خنده ی آشنا صدایم...
چه جمله ای که مکان و زمان نمی خواهد
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:43
چه جمله ای که مکان و زمان نمی خواهدبه هر زبان که بگویی .. زبان نمی خواهد! چه جمله ایست که از تو برای اثباتشبه جز دو چشم دلیل و نشان نمی خواهد چه جمله ایست که وقتی شنیدم از دهنتدلم به جز دل تو همزبان نمی خواهد ستاره ها همه دور مدارشان باشندتو ماه من شده ای! کهکشان نمی خواهد! تو ماه من،پر پرواز من شدی...
آن روزها که چــشم تو را کــم نداشتم
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 17:43
آن روزها که چــشم تو را کــم نداشتمپیراهنی بــه رنگ مـحـرم نداشتم هــرگز نمیســرودمت ای آبـیِ زلالطبعی اگر به پاکی شبنم نداشتم این روح شاعــرانة زیباپرست راآن روزها کــه با تـو نــبودم، نداشتم گر وا نبود پنجرهام، رو بـه سوی توکــاری به کار مــردم عالـَـم نداشتم باور کــن ای رفیـق اگـر دوریات نبودمیـ...