غزلسرا

متن مرتبط با «پشت پلکت حبس کردی شور اقیانوس را» در سایت غزلسرا نوشته شده است

در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را

  • نیلوبلاگ

    در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران راتحمل کن کمی، اندوه آغوش بیابان راسر ناسازگاری دارم اما پافشاری کنبیابان سخت عادت میکند آداب مهمان راچه تقدیری که پایان بیابان ها بیابان هاستدر آغوشم بخوان این بیت...

    ادامه مطلب
  • اي آنکه در گلوي تو شوق شراب نيست

  • نیلوبلاگ

    اي آنکه در گلوي تو شوق شراب نيستدرد تو آنچنان که نوشتند آب نيستتغيير نسبت عطش بي حساب توبا اشکهاي مرثيه خوان بي حساب نيستچندي ست مثل حُرّ به دو راهي رسيده اماما مرا جسارت آن انتخاب نيستمن با جهاد اکب...

    ادامه مطلب
  • اصلا به حال ما چه فرقي دارد اين باران ؟

  • نیلوبلاگ

    اصلا به حال ما چه فرقي دارد اين باران ؟اينقدر بي موقع چرا مي بارد اين باران ؟ما خشك سالي را به جان و تن خريدارِیم ما را به حال خود اگر بگذارد اين بارانوقتي قراري عاشقانه نيست، بهتر نيستدست از سر بي چ...

    ادامه مطلب
  • وقتي تورا از اين دل تنگم خدا گرفت

  • نیلوبلاگ

    وقتي تورا از اين دل تنگم خدا گرفتبا من تمام عالم و آدم عزا گرفت شبهاي بي تو ماندن و تکرار اين سؤال:اين دلخوشي ِساده ي ما را چرا گرفت؟ . درچشمهاي تيره ي تو درد خانه کرددر چشم هاي روشن من غصّه پا گرفت . هي گريه پشت گريه و هي صبر پشت صبرهر کس شنيد قلبش از اين ماجرا گرفت . بعد از تو کار هر شب من جز دعا نبودهي التماس و گريه و هي نذر...تا گرفت . حالا که آمدي چه قَدَر تلخ و خسته اياصلا!خدا دوباره تو را داد ؟يا...گرفت؟ شعر از بیتا اميري ...

    ادامه مطلب
  • من هر گلي را آب دادم زردتر شد

  • نیلوبلاگ

    من هر گلي را آب دادم زردتر شدهر دست سردي را گرفتم، سردتر شد هي قد کشيدم زير بار مشکلاتممن زندگي را ساختم او مردتر شد سيلي به سيلي صورتم را سرخ کردممن درد پشت درد و او بي دردتر شد با درد، با اندوه، با ترديد و با اشکهي زن شدم، هي زندگي نامردتر شد گفتم مگر با اين غزل تسکين بگيرمبا بيت بيتش سينه ام پر درد ترشد . شعر از بیتا امیری ...

    ادامه مطلب
  • پاييز ميرسد كه مرا مبتلا كند

  • نیلوبلاگ

    پاييز ميرسد كه مرا مبتلا كندبا رنگهاي تازه مرا آشنا كند پاييز ميرسد كه همانند سال پيشخود را دوباره در دل قاليچه، جا كند او ميرسد كه از پس نه ماه انتظارراز درخت باغچه را بر ملا كند او قول داده است كه امسال از سفراندوههاي تازه بيارد ـ خدا كند ـ ا...

    ادامه مطلب
  • اي عشق! روشناي اتاق مرا نگير

  • نیلوبلاگ

    اي عشق! روشناي اتاق مرا نگيرچشم مرا بگير و چراغ مرا نگير اين دست ها به گرمي دست تو دلخوشندشب هاي برف و باد، اجاق مرا نگير وقتي غمم تو هستي از هر غريبه ايحال مرا نپرس و سراغ مرا نگير بگذار برگ برگ بيفتم به دامنتپاييز من! طراوت باغ مرا نگير يک شب به خ...

    ادامه مطلب
  • چرامن،چراتو،چراما،چرا

  • نیلوبلاگ

    چرامن،چراتو،چراما،چراچه بود اول و آخر ماجرا کجا قصه اش در کتابم نشستکجا شعرم آغازشد بی صدا کجا بینمت ای نه پیدا چو جانکجا خوانمت گر نخوانی مرا تو می دانی و من که می دانمتکجایی کجایی کجایی کجا تو آنی که در شعر جان ریختیتو نوری ،چونان عشق در جان ما گلویم پر از نغمه ی دوستینگاهت پر از خنده ی آشنا صدایم به تکرار نامت خوش استخدایا خدایا خدایا خدا شعر از نغمه مستشار نظامی ...

    ادامه مطلب
  • آن روزها که چــشم تو را کــم نداشتم

  • نیلوبلاگ

    آن روزها که چــشم تو را کــم نداشتمپیراهنی بــه رنگ مـحـرم نداشتم هــرگز نمیســرودمت ای آبـیِ زلالطبعی اگر به پاکی شبنم نداشتم این روح شاعــرانة زیباپرست راآن روزها کــه با تـو نــبودم، نداشتم گر وا نبود پنجرهام، رو بـه سوی توکــاری به کار مــردم عالـَـم نداشتم باور کــن ای رفیـق اگـر دوریات نبودمیــلی به ایــن تغزّل پُرغـم نداشتم دیشـــب کـسـی نبــود و برای گریستنغــیر از صــفای آینه هـمدم ...

    ادامه مطلب
  • وقتی برای پر زدنت آسمان کم است

  • نیلوبلاگ

    وقتی برای پر زدنت آسمان کم استیعنی برای وسعت عشقت جهان کم است لشکر کشیده اند حریفان به دیدنتاما چه سود ؟ چشم زیاد و زبان کم است ترجیح می دهم که نگاهت کنم فقطوقتی برای با تو نشستن زمان کم است سر می دهم برای تو ، ای بیشتر ز عشقجان می دهم برای تو ، هر چند جان کم است من چشم می گذارم و تو بوس کن مراحالا که چشم باز نکردم بدان کم است ! اصرار می کنم که نپرسی : مرا چقدر ... ؟وقتی برای وسعت عشقت جهان کم اس...

    ادامه مطلب
  • دارم تمامش می کنم این دور باطل را

  • نیلوبلاگ

    دارم تمامش می کنم این دور باطل راباید کمی آگاه سازم قلب غافل را گاهی به باغی خوش نشیند شاخه ای مریمنام تو زیبا کرده بود اشعار "فاضل" را من شرط بستم با دلم ، یک روز می گیریاین دست های خالی سمت تو مایل را یک نیم قلبم نام تو ، نیم دگر یادتبردی به تسخیر خودت این قلب کامل را دیروز در آیینه با یک مرد خندیدمآخر شبی دیوانه کردی مرد عاقل را می خواهم امشب از خیالم دور تر باشیای کاش انجامش دهی این کار مشکل ...

    ادامه مطلب
  • ببین سرایت غیرت، نگاه ژرف جنون را

  • نیلوبلاگ

    ببین سرایت غیرت، نگاه ژرف جنون راببین که با چه درایت نبسته طرف جنون را طلایه دارنگاهی که جز شکوه نداردنبرده سمت خدا جز تب شگرف جنون را به داغ لاله قسم تا عنایتی نکند حقکسی که عشق بورزد، نبرده صرفه جنون را به مدعا نتوان زد دم از جنون که کسی کهنکنده هیچ دل از سر نشُسته ظرف جنون را سرش بهای دلی شد که جز به حق نسپرد ه ستفدای نحو که شاید کنند صرف جنون را؟ خدا کند که بفهمیم از این غرور مجسمسکوت محض تحی...

    ادامه مطلب
  • مردم هنوز پشت سرم حرف می زنند

  • نیلوبلاگ

    مردم هنوز پشت سرم حرف می زننداز اینکه سخت در به درم حرف می زنند مردم از این که ؛ من به خودم پشت کرده اماز حال خویش بی خبرم , حرف می زنند حق با درخت بود _ سکوت همیشه سبز _با این گمان که کور و کرم حرف می زنند از شاعری که عقده ای چشم های توستاز پاره پاره ی جگرم حرف می زنند سنگ نگاه این همه چشم بدون شرحبا نازکای بال و پرم حرف می زنند مردم ازاین که من به تو دل بسته ام عزیزمی خواهم از تو دل ببرم حرف می زنند من با شما که حرف ندارم ولم کنیدبا من کبوتران حرم , حرف می زنند مردم به حال و روز بدم , خنده می کنندمردم دوباره پشت سرم حرف می زنند شعر از سید محمد علی رضازاده ...

    ادامه مطلب
  • پی مراد تو , چرخی که روزگار نزد

  • نیلوبلاگ

    پی مراد تو , چرخی که روزگار نزدگلی به گیسوی تو آخر این بهار نزد به دستهای یتیم و همیشه خالی ما_ زمانه هیچ به جز ترکه ی انار نزد نگو که عشق , به دریا زده دل ما رانه .. , چند مرتبه گفتم نزد ! هوار ... نزد! همیشه شاهدشان کفش های کوچک توستدو قطعه پا که قدم جز به انتظار نزد کدام روز , نگاه تو التماس نکردکدام شب , دل من ذره ذره زار نزد از این جماعت سر در قنوت گم کردهکسی سری به پرستوی غصه دار نزد چرا درخت دل کوچک حیاط شمابه شاخ و برگ خودش دانه ای انار نزد تو پابرهنه تر از رودهای دنیایینمی شود که به آب تو بی گدار نزد من و تو هر دو غریب همین غمستانیمگلی به گیسوی ما , آخر این بهار نزد شعر از سید محمد ...

    ادامه مطلب
  • سعی دارد تا برانگیزد هراسم را کسی

  • نیلوبلاگ

    سعی دارد تا برانگیزد هراسم را کسیپرت می خواهد به خود از من _ حواسم را کسی شب که می پوشد مه افسوس بر عریانی امزیر نور ماه می شوید لباسم را کسی صورتش را پنبه ی مهتاب , مخمل ریختهفاش خواهد از درونم التماسم را کسی برتنش پیراهن پیری ست الیافش ادبباچنین شوریده حالی می شناسم _ را _ کسی خوشه های شعر , یک یک می رسند و سال هاستبرده از رؤیای گندمزار داسم را کسی کاش مهمان تبسم های تابستان کندحال و روز با زمستان در تماسم را کسی چشم هایم شهر زیر سیل های موسمی ستزیرپا انداخته گل های یاسم را کسی شعر ؛ رؤیاهای انسان را جهانی می کندکاش باور داشت حرف بی اساسم را کسی شعر از سید محمد علی رضازاده ...

    ادامه مطلب
  • گل"و یا"پوچ"بگو دستِ دلم را وا کن

  • نیلوبلاگ

    گل"و یا"پوچ"بگو دستِ دلم را وا کنگلِ گم مانده ی اقبال مرا پیدا کن... ! سرِ دندان تو چون ماه سپید است-بخنددل حسرت زده را آب تر از دریا کن! همه ی ترسِ من این است که چشَمت بزنندلااقل پنجره ات را به جهان کم وا کن غم گیسوی تو دارد،شبِ دلتنگیِ منزودتر این شبِ نفرین شده را فردا کن تو که دلگرم تر از سینه ی تابستانیلطف کن دستِ دلِ یخ زده ام را "ها"کن "شمسِ" بابلسرِ دلتنگی ی من،حرف بزنشهرِ حیرت زده را، یک شبه "مولانا" کن شعر از سید محمد علی رضازاده ...

    ادامه مطلب
  • اسفند شد ، خود را در آغوش بهار انداخت

  • نیلوبلاگ

    اسفند شد ، خود را در آغوش بهار انداختگل کرد نامش ، غنچه را از اعتبار انداخت روبنده ي چل تکه ي آيينه را وا کردبا دستمالش کاه در چشم غبار انداخت مثل نسيم از مرزهاي بي هوا رد شدمکثي ميان نطق سيم خاردار انداخت از نو به گلدان هاي خالي گل تعارف کردبا خنده هايش باغ را ياد انار انداخت پروانه هاي کاغذي را د...

    ادامه مطلب
  • به رقص مي کشمت پا به پاي شور دفم

  • نیلوبلاگ

    به رقص مي کشمت پا به پاي شور دفمکه هاي و هوي تو را بشنوم ز هر طرفم تو از سکون به جنون مي رسي و مي پيچدصداي موج تو در گوشواره ي صدفم دلم خوش است به روزي که با تو مي رقصمکه کوليان سيه چشم ديده اند کفم کجاست چله ي چشمت ؟ که پرت خواهم شدبه هيچ سوي خود ناتمام بي هدفم تمام هستي من هرچه هست سهم تو بادکه مستحق تري از وارثان ناخلفم شعر از کبري موسوي قهفرخي ...

    ادامه مطلب
  • جدا کردند آدم ها مرا از تو، تو را از من

  • نیلوبلاگ

    جدا کردند آدم ها مرا از تو، تو را از منتو دريايي و من ساحل، نخواهي شد جدا از من تو کاغذبادي و من در نخ زيبايي ات هستممبادا آن که قدر سوزني باشي رها از من تو مرز کفر و ايماني! چگونه بگذرم از تو؟اگر اين گونه باشد نگذرد ديگر خدا از من شکستم بارها و همچنان خاموش مي مانمصدا از سنگ مي آيد، نمي آيد صدا از...

    ادامه مطلب
  • گیرم که صحرا مال من باشد

  • نیلوبلاگ

    گیرم که صحرا مال من باشدامواج دریا مال من باشد گیرم که پرواز پرستوهادر بیکرانها مال من باشد گیرم که آواز قناریهادر باغ تنها مال من باشد یک دست ماه و دیگری خورشیدخاک زمین پامال من باشد یا فرض کن هرجور میخواهمامروز و فردا مال من باشد اصلاَ تصور کن که غیر از توهر چیز و هرجا مال من باشد... این داش...

    ادامه مطلب