دارم تمامش می کنم این دور باطل را
باید کمی آگاه سازم قلب غافل را
گاهی به باغی خوش نشیند شاخه ای مریم
نام تو زیبا کرده بود اشعار "فاضل" را
من شرط بستم با دلم ، یک روز می گیری
این دست های خالی سمت تو مایل را
یک نیم قلبم نام تو ، نیم دگر یادت
بردی به تسخیر خودت این قلب کامل را
دیروز در آیینه با یک مرد خندیدم
آخر شبی دیوانه کردی مرد عاقل را
می خواهم امشب از خیالم دور تر باشی
ای کاش انجامش دهی این کار مشکل را
می پرسی ام : یک روز از تو مرد خواهم ساخت ؟
آری تو دریا می کنی یک روز ساحل را
شعر از پیام آقایی
برچسب: تمامش,
نویسنده: مهسا میرزاپور