بند بدن نبودم و از تن در آمدم
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
بند بدن نبودم و از تن در آمدمبيرون زدم از آينه ، از " من " در آمدم موسي نبودم اما در خلسه اي شگفتتاريک محض رفتم و روشن در آمدم نوري شدم که طاقت خاموشي اش نبودچون شعله اي کشيده به شيون در آمدم اي شبدر چهار پري که به يمن توهر بار زنده از دل بهمن در آمدم من لب نداشتم که ببوسم تو را ولياز شدت سکوت به گ
لب باز کردم ، واژه اي بي باک بيرون زد
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
لب باز کردم ، واژه اي بي باک بيرون زدپروانه اي از حفره اي غمناک بيرون زد واژه به مست -آگاهي خلسه دري وا کرداز کوکنار نورسي ترياک بيرون زد گنجشک شد ، بر سيم ها وردي مقدس خواندآن گاه از محدوده ي ادراک بيرون زد در سرزمين من رسول نوظهوري شدهر جا عصا کوبيد آبي پاک بيرون زد اين زن که در غاري به نام من پي
شادمان گفتي از آن عاشق تنها چه خبر
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
شادمان گفتي از آن عاشق تنها چه خبرخبري نيست، بپرس از غم دنيا چه خبر؟ خاطرم هست رقيبان پر از کين? منهمنشينان تو بودند، از آنها چه خبر؟ همه لبتشنه ، تو دريايي و من ماهي تنگاز کنارآمدگان با لب دريا چه خبر؟ زاهدي دست به گيسوي رهاي تو رساندعاشقي گفت که از عالم بالا چه خبر؟ باز ديروز به من وعد? فردا داديآ...
جدا کردند آدم ها مرا از تو، تو را از من
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
جدا کردند آدم ها مرا از تو، تو را از منتو دريايي و من ساحل، نخواهي شد جدا از من تو کاغذبادي و من در نخ زيبايي ات هستممبادا آن که قدر سوزني باشي رها از من تو مرز کفر و ايماني! چگونه بگذرم از تو؟اگر اين گونه باشد نگذرد ديگر خدا از من شکستم بارها و همچنان خاموش مي مانمصدا از سنگ مي آيد، نمي آيد صدا از
همه مستیم ولی کیست که عاشق باشد؟
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
همه مستیم ولی کیست که عاشق باشد؟با دل گم شده از خویش موافق باشد؟ بستر باغچه گرم است که مریم شدهایمکیست در داخل مرداب ، شقایق باشد ؟ وقت شادی همه لبخند تو را میبوسندخوشتر آن دوست که همشانهی هق هق باشد فرصت آینه سنگ است بزن تا شایدپشت آیینه خداوند حقایق باشد عشق،دریای جنون است و خطر، میبایستدل در
میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارددلم در عمق چشمت، شوری از مردم شدن دارد هوس کردم بیافتم ازنگاهت روی لبهایتبچینم بوسه ای که حسرت گندم شدن دارد تو معصومه ترین زیبای دنیایی بدون شککه هر شهری به پیش پات میل قم شدن دارد اگر آتش به دستان تو درهرقصه ای افتدسیاوش هم یقینا غصهی هیزم شدن دارد درون فصل های شع
گیرم که صحرا مال من باشد
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 1:32
گیرم که صحرا مال من باشد امواج دریا مال من باشد گیرم که پرواز پرستوهادر بیکرانها مال من باشد گیرم که آواز قناریهادر باغ تنها مال من باشد یک دست ماه و دیگری خورشیدخاک زمین پامال من باشد یا فرض کن هرجور میخواهمامروز و فردا مال من باشد اصلاَ تصور کن که غیر از توهر چیز و هرجا مال من باشد... این داش
گرچه دور خانه ام صدها نگهبان داشتم
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 2:34
گرچه دور خانه ام صدها نگهبان داشتمباز با غم رفت و آمد های پنهان داشتم گرچه تنها حربه ام اشک است حالا ، یک زمان_در نگاهم جنگجوهای فراوان داشتم.. از همان روزی که آدم سیب را از من گرفتپا به پایش در دل تاریخ جریان داشتم عشق با من بود لیلاوار یا سودابه وارخوب و بد.. اما به احساس خود ایمان داشتم داستانم
عمري است آه و ناله ي خاموش مي کشيم
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 2:34
عمري است آه و ناله ي خاموش مي کشيماز دست اين صليب که بر دوش مي کشيم زخم زبان به مريم قديسه مي زنيمشمشير روي سام و سياووش مي کشيم در فکر قتل عام پلنگ و پرنده ايموقتي که دست بر سر خرگوش مي کشيم سرما دويده در رگ پيوندهاي باغما شب کلاه روي بناگوش مي کشيم باور کنيد مي شکند سنگ سخت رادردي که زير اين همه ت...
گمان كرده بودم كه مهمان بيايد
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
گمان كرده بودم كه مهمان بيايدپَرِ چاي چون روي ليوان بيايد گمان كرده بودم كه نظمى قرار استبه اين حال و روز پريشان بيايد سفر سرنوشت من و توست، اين راهبعيد است جايي به پايان بيايد "گرفتم" پس از رفتنت گريه كردمبه گلدان چه!؟ در كوچه باران بيايد كلامي ست در پشت لب هاي وامانده --بالا نيامدكه با جان بيايد ت
قطار شو که مرا با خودت سفر ببری
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
قطار شو که مرا با خودت سفر ببریبه دورتر برسانی ــ به دورتر ببری تمام بود ونبود مرا در این دنیاکه تا ابد چمدانی ست مختصر ببری ومن تمام خودم را مسافرت بشومتو هم مرا به جهان های تازه تر ببری سپس نسیم شوی تو و بعد ازآن یوسف...!که پیرهن بشوم تا مرا خبر ببری مرا به خواب مه آلود ابرهای جهانبه خواب های درخ
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باشهزار راه مرا، ای یگانه پایان باش برای آنکه نگویند، جستهایم و نبودتو آنکه جسته و پیداش کردهام، آن باش دوباره زنده کن این خسته ی خزان زده راحلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش کویر تشنهی عشقم، تداوم عطشمدگر بس است، ز باران مگوی، باران باش دوباره سبز کن این شاخهی خز
حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ست
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ستدلی گرفته در آیینه های افسرده است حکایت من در مشت روزگار دچارپرنده ای ست که پیش از رها شدن مرده ست یکی پرنده یکی دل ! دو سرنوشت جداکه هر یکی به غم دیگری گره خورده ست به باغ رفتم و دیدم ان شقایق سرخکه پیش پای تو روییده بود پژمرده ست خلاصه ی همه ی رنج های ما این استپرن...
تاریکی ست بعدِ تو سهم چراغ ها
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
تاریکی ست بعدِ تو سهم چراغ هاکز کرده اند گوشه ی خود این اتاق ها آتش گرفته ای خبرت را تمام شهراز من گرفته اند تو را، هِی سراغ ها می ترسم از همه، خبر و روزنامه هامی ترسم از سیاهیِ بال کلاغ ها گفتند شعله ها همه اش اتّفاق بوداین بار هم تویی وسط اتّفاق ها رفتی و باز بعدِ تو خاموش می شودتکلیف روشنِ همه
سوزاندیَم که دلم خام تر شود
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
سوزاندیَم که دلم خام تر شودوحشی شدی غزلم رام تر شود آهو برای چه باید زمان صیدکاری کند که خوش اندام تر شود جز اینکه از سر جانش گذشته تاصیاد نابغه ناکام تر شود آدم برای نشستن به خاک توباید نترسد و بدنام تر شود چیزی نگفتی و گفتی نگویم ُرفتی که قصه پرابهام تر شود آنقدر گریه نکردی میان بغضتا چشم اشک سرا
باران گرفته، دست هايت را نمى گيرم
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
باران گرفته، دست هايت را نمى گيرماز دست تو نه!از خودم انگار دلگيرم چيزي بگو! از اين سكوت سرد مى ترسمحرفي بزن حالا كه از اين زندگي سيرم با جمله اي آرام كن آشوب من را بازحالا كه روياي تو هستم چيست تعبيرم؟ بايد نفس هاي مرا از من بگيرد عشقاز شهر تو دل مى كنم، اما نمى ميرم اصلاً نفهميدم كه چشمانت كجا گم
پرنده در قفسش، در سرش فرار نبود
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
پرنده در قفسش، در سرش فرار نبودکه بال داشت و حتّی اگر حصار نبود - - چه فرق می کند این چارگوشه با بیروناگر که آن طرفِ میله ها بهار نبود؟ بهار فصل قشنگی پر از گلوله و گلکه توی فکر و سر هیچکس شکار نبود پرنده باشی و باید که جیک هم نزنیپرنده ای که به آواز هم دچار نبود چه توی کنج قفس پشت میله ها، چه در ا
یک مشت خاک، بیل، دلی سنگ، جرثقیل
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
یک مشت خاک، بیل، دلی سنگ، جرثقیلیا چیزهای سفت و عجیبی از این قبیل یک قبر خالی از جسدم از درون تهیحک کرده اند نام تو را روی مستطیل حالا که توی قلب منی و فشار قبر --دلتنگی من است از این عشق بی بدیل سنگ صبور خسته و کم طاقتت شدمدل کندم از زمین و زمان با کلنگ و بیل دارم جواب می شوم از هر سؤال توداری عذا
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود ( افشین یداللهی )
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 19:32
افشین یداللهی (زاده دی ۱۳۴۷ در اصفهان - درگذشت ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ بر اثر سانحه تصادف)، پزشک متخصص اعصاب و روان و از ترانه سرایان اهل ایران بود. پدر افشین یداللهی از بزرگان شهر ایزدخواست بوده است و مادر وی نیز اهل اسفرجان است.وی فعالیتهای حرفهای ترانهسرایی خود را در سال ۱۳۷۶ در سازمان صدا و سیمای جمهو
لاغر و فرتوت و بد قواره مترسک
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:55
لاغر و فرتوت و بد قواره مترسککرده به تن رخت پاره پاره مترسک هر طرف از قلب بی قرار خودش راداده به گنجشککی اجاره مترسک ساخته از تکه های قوطی کنسروهدیه به معشوقه گوشواره مترسک عاشق غمگین خسته ای که ندارددر شب این عمر یک ستاره مترسک خرده نسیمی میان مزرعه کافی استتا که بیفتد به یک اشاره مترسک نیست امیدی ...