تاریکی ست بعدِ تو سهم چراغ ها
کز کرده اند گوشه ی خود این اتاق ها
آتش گرفته ای خبرت را تمام شهر
از من گرفته اند تو را، هِی سراغ ها
می ترسم از همه، خبر و روزنامه ها
می ترسم از سیاهیِ بال کلاغ ها
گفتند شعله ها همه اش اتّفاق بود
این بار هم تویی وسط اتّفاق ها
رفتی و باز بعدِ تو خاموش می شود
تکلیف روشنِ همه ی این اجاق ها
هی داغ پشتِ داغ و هوا سرد و سردتر
عادت نمی کنیم چرا ما به داغ ها؟
شعر از اکرم حیدری
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور