خرید بک لینک


گمان كرده بودم كه مهمان بيايد
پَرِ چاي چون روي ليوان بيايد

گمان كرده بودم كه نظمى قرار است
به اين حال و روز پريشان بيايد

سفر سرنوشت من و توست، اين راه
بعيد است جايي به پايان بيايد

"گرفتم" پس از رفتنت گريه كردم
به گلدان چه!؟ در كوچه باران بيايد

كلامي ست در پشت لب هاي وامانده -
-بالا نيامدكه با جان بيايد

تو هم گريه كن، در دل بيقراري
قرار است بعد از تو طوفان بيايد
تصور ندارم به جز اشك چيزي
به آن چشم هاي درخشان بيايد

شعر از مهدی فرجی

برچسب: نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 19:32

صفحه بندی