خرید بک لینک

دستم , دلم , سرم نه ,... تنم درد می کند
دستم که می زنی , بدنم درد می کند !

جوراب و کفش من , کت و شلوار آبی ام
تا دکمه های پیرهنم ... درد می کند

در ذاتِ جمله های من , اندوه ریختند
مصرع به مصرعِ سخنم درد می کند

با اجتماع بهت زده , جمع بی جنون ...
هر لحظه هر کجا که "منم" درد می کند

احساس می کنم که خطوط پیاده رو ...
_در لحظه ی قدم زدنم درد می کند _

جمع اند ابرهای جهان در نگاه "او"
اشک است اشک... چشمِ "زنم", درد می کند !؟

حتی همین غزل که شبیه خود من است
_تا بیت بیت می شکنم _ درد می کند

باران شو و ببار! کویرم که تشنه تن
هر بوته بوته ی گوَنم درد می کند

"مرفین" بوسه های تو , خوابم نمی کند
مژّه به مژّه دوختنم درد می کند

ای "عاشق توام" وَ تو ای "دوست دارمت"!
حرف از تو می زنم... دهنم درد می کند !...

شعر از سید محمد علی رضازاده

برچسب: دستم,دلم,سرم,تنم,درد,کند, نویسنده: مهسا میرزاپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:14

صفحه بندی