سلام خواهر خوبم , غریب بی داداش
چگونه ای؟ به چه حالی؟خوش خوشی؟… ای کاش !
به گوشه گوشه ی چادر نماز گل دارت
برای گریه فقط در تو میکنم کنکاش
تبار و قاعده ی خون مشترک حرف است
بیا و خواهر دلتنگی دل من باش !
هنوز هم دم در , کودکانه می گریم
به یاد کاسه ی سارا و عطر نذری آش
گریستن خواهر جان گریستن خواهر
مرا بگیر از آغوش من یواش یواش ...
منم , غریب سفرهای از سر اجبار
بیا و پشت سر من به گریه آب بپاش
مرا که این همه داداشی دلت هستم
به هر بهانه به هر شکل دوست داشته باش
شعر از سید محمد علی رضازاده