گریه های بی دلیل خنده های بی دلیل
خود دلیلی بر نشان حس عشقی بی بدیل
هردم این حال دگرگون هردم این حال عجیب
هم گواه و شاهد ست بر ذات این حس اصیل
این بهانه این گلایه از سر دلتنگی است
حکم عشقت را قبول دیگر نمی خواهد وکیل
بی حضورت روزگارم عین شام آخرست
زندگی با عشق تو جان مرا کرده جمیل
تا دلم بند تو باشد چشم تو دنبال من
این جدایی بین ما هرگز نخواهد شد طویل
دیده نابینا شود هر عیب پنهان می شود
گر دلت عاشق شود هر زشت می گردد شکیل
تو نمی دانی کجا کی بخت یارت می شود
ناگهان آید سراغت عشق می بندد دخیل
شعر از افسانه جواهری
برچسب: خنده های بی دلیل گریه های بی دلیل,
نویسنده: مهسا میرزاپور