جنازه اش عقب ِ وانت، جنازه اش وسط ِ گونی
جنازه اش هدف ِ ماشه، پس از تجمّع قانونی!!
شعار ِ تند ِ سیاسی داشت، و فکرهای اساسی داشت
به پا، دو کفش پر از تردید، به دست، پیرهنی خونی
جنازه اش وسط مردم، پلیس احمق و سردرگم
به فکر ِ بردنش از دنیا، به فکر کوچه ی بیرونی
صدای خسته ی آزادی، صدای گریه ی از شادی
به سمت ِ هیچ کجا آباد، فرار از این شب ِ طاعونی
شعر از فاطمه اختصاری
برچسب:
نویسنده: مهسا میرزاپور