
دستم , دلم , سرم نه ,... تنم درد می کنددستم که می زنی , بدنم درد می کند ! جوراب و کفش من , کت و شلوار آبی امتا دکمه های پیرهنم ... درد می کند در ذاتِ جمله های من , اندوه ریختندمصرع به مصرعِ سخنم درد می کند با اجتماع بهت زده , جمع بی جنون ...هر لحظه هر کجا که "منم" درد می کند احساس می کنم که خطوط پیاده رو ..._در لحظه ی قدم زدنم درد می کند _ جمع اند ابرهای جهان در نگاه "او"اشک است اشک... چشمِ "زنم", درد می کند !؟ حتی همین غزل که شبیه خود من است_تا بیت بیت می شکنم _ درد می کند باران شو و ببار! کویرم که تشنه تنهر بوته بوته ی گوَنم درد می کند "مرفین" بوسه های تو , خوابم نمی کندمژّه به مژّه دوختنم ...
ادامه مطلب
گل"و یا"پوچ"بگو دستِ دلم را وا کنگلِ گم مانده ی اقبال مرا پیدا کن... ! سرِ دندان تو چون ماه سپید است-بخنددل حسرت زده را آب تر از دریا کن! همه ی ترسِ من این است که چشَمت بزنندلااقل پنجره ات را به جهان کم وا کن غم گیسوی تو دارد،شبِ دلتنگیِ منزودتر این شبِ نفرین شده را فردا کن تو که دلگرم تر از سینه ی تابستانیلطف کن دستِ دلِ یخ زده ام را "ها"کن "شمسِ" بابلسرِ دلتنگی ی من،حرف بزنشهرِ حیرت زده را، یک شبه "مولانا" کن شعر از سید محمد علی رضازاده ...
ادامه مطلب
سوزاندیَم که دلم خام تر شودوحشی شدی غزلم رام تر شود آهو برای چه باید زمان صیدکاری کند که خوش اندام تر شود جز اینکه از سر جانش گذشته تاصیاد نابغه ناکام تر شود آدم برای نشستن به خاک توباید نترسد و بدنام تر شود چیزی نگفتی و گفتی نگویم ُرفتی که قصه پرابهام تر شود آنقدر گریه نکردی میان بغضتا چشم اشک سرا...
ادامه مطلب
حالِ دلم بدجور می گیرد، وقتی که دنیا را نمی خواهیالّا کلنگِ توی گِل مانده ، پایین و بالا را نمی خواهی مادر بمیرد، بی گناه من ، چشمان تو خالی تر از خالیستدیشب درون خواب می گفتی :خورشید فردا را نمی خواهی توی بغل می گیرمت هر بار ، آتش به جان خانه می افتداما پرنسس! یخ زدی دیگر، جادوی گرما را نمی خواهی در قصه هایم تک سواری هست ، دلداده ی چشمان معصومتاما تو قهری با تمام شهر ، اما تو رویا را نمی خواهی ! جدی گرفتم بازی غم را، بوی عروسک، چشم آهویتدر ماسه پاها را فرو کردن ، با اینکه دریا را نمی خواهی زندانیِ غمگین بی آزار، امشب برایت گریه آوردمبشکن مرا با غصه ها وقتی، مامانِ زیبا را نمی خواهی شعر از صنم نافع ...
ادامه مطلب