
دستم , دلم , سرم نه ,... تنم درد می کنددستم که می زنی , بدنم درد می کند ! جوراب و کفش من , کت و شلوار آبی امتا دکمه های پیرهنم ... درد می کند در ذاتِ جمله های من , اندوه ریختندمصرع به مصرعِ سخنم درد می کند با اجتماع بهت زده , جمع بی جنون ...هر لحظه هر کجا که "منم" درد می کند احساس می کنم که خطوط پیاده رو ..._در لحظه ی قدم زدنم درد می کند _ جمع اند ابرهای جهان در نگاه "او"اشک است اشک... چشمِ "زنم", درد می کند !؟ حتی همین غزل که شبیه خود من است_تا بیت بیت می شکنم _ درد می کند باران شو و ببار! کویرم که تشنه تنهر بوته بوته ی گوَنم درد می کند "مرفین" بوسه های تو , خوابم نمی کندمژّه به مژّه دوختنم ...
ادامه مطلب