
هرچند درد و حسرت و اندوه و آه نيستاما دلم گرفته، دلم رو براه نيست حالا که اشک سرمه ي چشم مرا گرفتديدي که هردوچشم غريبي سياه نيست؟! گفتم چه اشتباه بزرگيست عاشقيگفتي هميشه فرصت اين اشتباه نيست امشب اگر به بوسه لبت وا شد و نشدقدري بخند،خنده که ديگر گناه نيست دستت به من نمي رسد و شکوه مي کنيناکامي پلنگ که تقصير ماه نيست با بغض و قهر و اخم به ديدار من نيااين دل حريف يک تنه ي يک سپاه نيست قدري بخند و وزن غزل را بهم بريزهرچند در غزل همه چي]ز[دلبخواه نيست شعر از بيتا اميري ...
ادامه مطلب
اگر چه داروي درد دل تو آغوش استبه باد تکيه نکن..باد...خانه بر دوش است دچارِ شب شدنت را به فال نيک بگيرچراغ رابطه در طول روز خاموش است بدون من به چه مي ارزد آن جمال و کمال؟!که گوشواره قشنگ است تا که در گوش است قرار نيست که قانون به دادمان برسدکه شهر ...
ادامه مطلب
دستم , دلم , سرم نه ,... تنم درد می کنددستم که می زنی , بدنم درد می کند ! جوراب و کفش من , کت و شلوار آبی امتا دکمه های پیرهنم ... درد می کند در ذاتِ جمله های من , اندوه ریختندمصرع به مصرعِ سخنم درد می کند با اجتماع بهت زده , جمع بی جنون ...هر لحظه هر کجا که "منم" درد می کند احساس می کنم که خطوط پیاده رو ..._در لحظه ی قدم زدنم درد می کند _ جمع اند ابرهای جهان در نگاه "او"اشک است اشک... چشمِ "زنم", درد می کند !؟ حتی همین غزل که شبیه خود من است_تا بیت بیت می شکنم _ درد می کند باران شو و ببار! کویرم که تشنه تنهر بوته بوته ی گوَنم درد می کند "مرفین" بوسه های تو , خوابم نمی کندمژّه به مژّه دوختنم ...
ادامه مطلب
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باشهزار راه مرا، ای یگانه پایان باش برای آنکه نگویند، جستهایم و نبودتو آنکه جسته و پیداش کردهام، آن باش دوباره زنده کن این خسته ی خزان زده راحلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش کویر تشنهی عشقم، تداوم عطشمدگر بس است، ز باران مگوی، باران باش دوباره سبز کن این شاخهی خز...
ادامه مطلب