غزلسرا

متن مرتبط با «باد» در سایت غزلسرا نوشته شده است

آن تندباد تير، بگو با تنت چه کرد؟

  • نیلوبلاگ

    آن تندباد تير، بگو با تنت چه کرد؟با قلبِ مثل آينهي روشنت، چه کرد؟وقتي که عرش را به تلاطم کشيده است،با ما، ببين که روضهي افتادنت چه کردميگفت روضهخوان: که تنت غرق تير بودهر تير، واژگون که شدي، با ت...

    ادامه مطلب
  • در دست باد ، مثل غباری به هر جهت

  • نیلوبلاگ

    در دست باد ، مثل غباری به هر جهتما زنده ایم ، زنده ی _ باری به هر جهت این " هشت و چار " پرت و پلا را بگو چقدرباید به روی خویش نیاری ؟! به هرجهت بر موج پر تلاطم این رود ناگزیرحالم شبیه حال اناری به هر جهت ... چون دانه های سنگی تسبیح پاره ایمدر خیزش خیال فراری به هر جهت ... گیسو بلند کرده نشاندی به دوش بادهر تار موت , تازه سواری به هر جهت ! هم من به روزگار سگی خو گرفته امهم تو محل سگ نگذاری، به هر جهت سطل زباله ای ست زمین بی حضور عشقافتاده در مسیر مداری به هر جهت .. ! امیدوار و منتظرم تا که بگذرداین چند روزه ی سر کاری به هرجهت .. شعر از سید محمد علی رضازاده ...

    ادامه مطلب
  • مباد آتش دل را به خشک و تر بفروشی

  • نیلوبلاگ

    مباد آتش دل را به خشک و تر بفروشیو یا گذاشته باشی که بیشتر بفروشی مباد آینه ات را به چند آه ببازیدرست نیست خودت را به یک نظر بفروشی تو کوه باش اگرچه زمانه بر سر آن استکه هر دقیقه خودت را به صد نفر بفروشی برای روز مبادا نگاه دار دلت راچقدر جان بکنی تازه با ضرر بفروشی درخت باش! بلند و شکوهمند مباداکه شاخه های خودت را به یک تبر بفروشی درخت باش که گنجشک در تو لانه بسازدمباد سایه ی خود را به رهگذر بفروشی و سعی کن که نباشی شبیه مردم دنیاکه نیمه شب بخری ماه را سحر بفروشی چه ساده داد و ستد می کنیم خاطره ها راچه روزگار غریبی، عجب بخر بفروشی شعر از عبدالحسین انصاری ...

    ادامه مطلب