
ذوقی نداشت عطر بهاری که رفتنی ستدلخوش شدن به قول و قراری که رفتنی ست باران پشت شیشه و نقاشی دو قلببا دست خیس، روی بخاری که رفتنی ست جز رنج بی دلیل به یادم نمانده استاز خاطرات روزشماری که رفتنی ست چون جاده دل نبند به هر رهگذر که نیستدر ایستگاه ،عشق قطاری که رفتنی ست با روزهای رفته فراموش کن مرادستی بکش به گرد و غباری که رفتنی ست ما غیر داغ، باغ و بهاری نداشتیمباغی که رفتنی ست ، بهاری که رفتنی ست ش...
ادامه مطلب